به گزارش خبرگزاری شبستان، یک هفته پس از آنکه نشست سراسری جبهه پایداری انقلاب اسلامی در مجتمع الزهرا سلام الله علیها برگزار شد و عضو شاخص این جبهه (حجتالاسلام آقاتهرانی) نیز منشور رقابت اخلاقی جبهه پایداری را تبیین کرد، متن میثاقنامهای منتشر شد که در نشست هفته گذشته میان کاندیداهای این جبهه توزیع شده و آنها امضا کرده بودند.
در این میثاقنامه هم به شرایط کشور و علت شکلگیری جبهه پایداری اشاره شده است و در 11 بند پیشنهادهایی عنوان شده است و در عین حال، صرفاً تقید اخلاقی و گفتمانی برای کاندیدا ایجاد کرده است، نه قید حزبی و یا محصور کردن در چهارچوبهای قبیلهگرایانه.
بنا بر گزارش ویژه نامه بهارستان نهم متن کامل میثاقنامه در ادامه آمده است:
بسمالله الرحمن الرحیم
انّ الّذِینَ قَالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوف عَلَیهم وَلَا هُم یَحزَنونَ (احقاف13)
انقلاب اسلامی رجعت و بعثت دوباره همه باورهای ملکوتی و آرمانهای بزرگ انبیا و اولیا، و زمینهساز و پرچمدار به ثمر رساندن همه مجاهدتهای جبهه حق در طول تاریخ بشریت است. اکنون از پس همه این سالها و همه ریزشها و رویشها، نهضت عدالتخواهانه امام راحل(ره) با هدایت رهبر معظم انقلاب، جوانتر از همیشه خود، به سوی افق نورانی و غایت خود نزدیک میگردد.
انقلاب ما با رویارویی تمام عیار خود با جبهه استکبار در همه عرصههای علمی، فرهنگی، اقتصادی، صنعتی و سیاسی توانسته به الگویی درخشان برای تمامی ملتها، آزادیخواهان و اندیشمندان جهان تبدیل شود.
موقعیت ویژه و حساس کنونی و تأکید بر پشتیبانی، تقویت و حراست بیش از پیش از رکن اصلی همه این موفقیتهای بزرگ تاریخی یعنی عنصر ولایتفقیه، ما را بر آن داشت که با تشکیل جبهه پایداری متشکل از مؤمنان متعهد و دلسوز و رویشهای انقلاب، بر راهی که در سوم تیرماه در احیا و بازگشت گفتمان امام و انقلاب و رهبری عزیز آغاز شد، استقامت نمایم و با صدایی رسا و صریح از فتنه، انحراف و مفسدین تبری جسته و بر حفظ روحیه ولایتمداری، ظلمستزیز، فسادستیزی، سادهزیستی و مردمداری تأکید کنیم.
اینجانب .......نامزد نمایندگی دوره نهم مجلس شورای اسلامی
از حوزه انتخابیه ...... متعهد میشوم که:
1- در دفاع از حریم ولایت فقیه و نظام اسلامی چونان عمار سر از پای نشناخته و بصیرت دهی به آحاد جامعه بپردازم.
2- در برابر انحرافها، فتنهها، توطئهها و تهدیدهای دشمنان در وسط میدان دفاع از ولایت و ارزشهای دینی و ملی باشم.
3- فرصت پیشآمده برای حضور در مجلس شورای اسلامی را قدر دانسته و خویشتن را وقف خدمت به مردم، تعالی ایران اسلامی و پیشبرد اهداف عالیه انقلاب کنم.
4- در تبلیغات انتخاباتی از اقدامات و روشهای مغایر با شئون اسلامی بپرهیزم و رقابت سالم با رقبا و دوری جستن از کانونهای قدرت و ثروت را وجهه همت خویش قرار دهم.
5- در طول حضور در مجلس از فعالیت اقتصادی خصوصی و شخصی پرهیز کرده و پیوسته تودههای محروم و مستضعف را مد نظر قرار دهم.
6- بهنوبه خود به مقابله با سوء استفادهها، اشرافیگری، تجملگرایی، فقر، تبعیض، ویژهخواری و فساد برخیزم و بر ساده زیستی و عدالتخواهی در زندگی پایدار و پایبند بمانم.
7- مطالبه رهبری عزیز حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای (مدظلهالعالی) را در خصوص طرح نظارت نمایندگان مجلس، آنگونه که سزاوار است به سرانجام رسانده و راه سوء استفادهها از این جایگاه مقدس را مسدود نمایم.
8- تعامل سازنده و تلاش برای کارآمدتر شدن نظام و قوای دیگر را در عین حفظ استقلال و جایگاه مجلس دنبال نموده و از شکلگیری تنشهای بیحاصل بین قوا، که موجب نا امیدی و از دست رفتن فرصتهاست، پیشگیری کنم.
9- در انجام وظایف قانونگذاری و نظارت و شرکت در همه جلسات و کمیسیونها جدی بوده و زمینه فعال شدن فراکسیون اصولگرایان را فراهم کنم.
10-در انتخاب هیأت رئیسه و مسئولیتهای حساس مجلس، افرادی را انتخاب کنم که در فتنهها و انحرافها و لحظات حساس و تاریخی در سربازی رهبری و خدمت به مردم، علکرد درخشانی داشته باشند.
11-در مقابل مستکبران جهانی محکم و استوار بایستم و از حقوق ملت، مقتدرانه دفاع کنم.
کلمات کلیدی:
میزان فروش فیلم غارتگران ((Predatorsدر باکس آفیس فروشی معادل بافروش نخستین نسخه غارتگر (Predator) درآمریکا داشت.. نخستین ورسیون از مجموعه هیولایی غارتگر ((Predator که جزفیلم های ترسناک هیولایی درجه 2 بود سال 1987 بیست و چهار سال قبل ساخته شد. باید اذعان داشت که دهه هشتاد دهه ورود دو هیولای کلاسیک در عرصه سینما بود. نخستین هیولا در سال 1979 با نام بیگانه ALLIEN)) و با فیلمی با همین عنوان ساخته شد و در سینماها سراسر جهان به نمایش درآمد. هیولای بعدی غارتگر بود که در 1987 پای در میان هیولاهای کلاسیک سینما نهاد و فیلم غارتگر (Predator) در کنار بیگانه، به یکی دیگر از نمونه های کلاسیک این ژانر تبدل شد. داستان نسخه اولیه غارتگران درباره قلدران شکارگری بود که خودشان برای هیولای تخیلی غارتگر طعمه بودند. قسمت دوم این مجموعه در سال 1990 ساخته شد و پای این هیولای ناشناخته به یک داستان پلیسی - جنایی و مرموز پیوند زده شد. اما هیولای مرموز دراین فیلم پلیسی، با هنرمندی «دنی گلاور» در نقش «مایک هاریگان» جذابیت فیلم نخست را نداشت و پروژه غارتگر تقریبا در دومین گام سینمایی خود موفقیتی کسب نکرد و فیلم با شکست تجاری درگیشه مواجه شد، طبیعتا پروژه دنباله سازی آن مثل مجموعه بیگانه که به قسمت چهارم رسید ،فراموش شد.سال 2003 بود که کمپانی فاکس قرن بیست ویکم خالقان دو هیولای پیشتاز دهه هشتاد، دان .ا. بانن(بیگانه Alien) و رونالد شوست (غارتگر) را برای ترکیب این هیولاها در قالب یک فیلمنامه دعوت به همکاری نمود، ماحصل این گرده همایی ساخت دو فیلم با عنوان «بیگانه علیه غارتگر» بود، در این دو فیلم خصوصا در قسمت اول هیولایی شکارچی کلاسیک فیلمی که در 1987 جان مک تیرنان سکان هدایتش را بر عهده داشت، به جنگ بیگانه فرستاده شد. نسخه دوم در سال 2007 ساخته وعدم استقبال مخاطبان سبب شد پرونده این هیولای دهه هشتاد برای مدتی بسته شود. علاقه مندان فیلم های هیولایی از ترکیب این هیولا با هیولای کلاسیک دیگر یعنی بیگانه، در فیلم« بیگانه علیه غارتگر» زیاد استقبال نکردند. تا اینکه دو سال قبل رابرت رودریگوئز که به اتفاق تارانتینو یکی ازاحیا کنندگان فیلم های درجه دو پر خشونت «بی مووی ها» شناخته می شود، تصمیم به احیای مجدد این فیلم گرفتند. نسخه تازه غارتگر با عنوان «غارتگران، کوششی موفق، در احیای این هیولا از طریق ترکیبش با کلیشه های چند فیلم دیگر است ،که به صورت فرمولی خط روایی عامه پسندانه تری دارد. خط اصلی داستان به فیلم « 12 مرد خبیث» و همچنین داستان سریال « گمشدگان» شباهت فراوانی دارد. همان سکانس ابتدایی سقوط کاراکتر«رویس» (آدرین برودی ) گواه این مدعاست و نمایی که از بالا از این کاراکتر گرفته می شود به یکی از نماهای معروف سریال لاست شباهت فراوانی دارد .فیلم غارتگران را فیلمساز معروف مجارستانی تبار نیمرود آنتال ساخته است . وی مثل رابرت رودریگوئز - تهیه کننده فیلم - کارش را با ساخت که فیلم های کم بودجه آغاز کرد .در سال 2003 در زیر زمینی در مجارستان نخستین فیلمش راساخت ،او فیلمسازی است که در یک محصول کاملا هالیوودی تلاش می کند، خلاف جریان آب شنا کند ، وی توانسته با چرخش کلیشه ها وتغییر الگو توانسته آنرا به یک محصول کلاسیک غیر متعارف بدل کند.هیولاهای غارتگر در اثر تازه آنتال ، یادآورجانوری تخیلی است که بیست و چهار سال قبل حریف دو بازیگر عضلانی (آرنولد شوایتزنگر و جسی ونتورا) بود،در ورسیون تازه غارتگر آدرین برودی و تافر گریس بازیگران باریک اندام نقش های احساسی، جای این هنرپیشه عضلانی را پر کرده اند .حضور آدرین برودی برای علاقمندان نسخه کلاسیک این فیلم ، با همان تصویر و پیش فرضی که ازآرنولد عضلانی در ذهن دارند ثقیل به نظر می رسد، کسانی که نسخه اولیه این فیلم را به یاد دارند طبعا آنرا با نسخه ای که آرنولد در آن حضور داشته است مقایسه خواهد نمود. اما برودی در این نقش شکل خاصی از یک سوپر قهرمان را ایفا کرده است و مجموعه بازیگران این فیلم به دنیای عضلانی های بازیگری تعلق ندارند، اما هنرمندانی هستند که در برون ریختن احساسات قهرمانه در مبارزه با «شرغریب» تبحرخاصی دارند. حضور برودی و بازیگران باریک اندام در این فیلم برای علاقه مندان امروز هالیوود معنا پیدا خواهد کرد و باور پذیرتر خواهد بود. تغییر نوع بازیگران و اضافه کردن لایه تازه ای به کلیشه نسخه کلاسیک، حاصل همکاری کارگردان نیمرو آنتلال با تهیه کننده –کارگردان مکزیکی رابرت رودریگوئز است.شخصیت های این فیلم با نمونه کلاسیک کاملا متفاوت هستند حتی در مرحله نگارش فیلمنامه قرار بود که غارتگران نمونه باسازی شده فیلم غارتگر باشد، اما زمانیکه تهیه کننده و نویسندگان متوجه شدند، ایده حضور هنرپیشه عضلانی دیگر جوابگو نخواهد بود و عضلانی محبوبی برای ایفای این نقش پیدا نکردند، تصمیم گرفتند در جهت عکس قصه اصلی با اضافه کردن لایه های متعدد داستان ورسیون اولیه را با کلی تغییر به سمت و سوی دیگری هدایت کنند. اما پرسش قابل تعمق و بررسی این است که نبود بازیگران عضلانی معنی و مفهوم فیلم را تغییر می دهد؟در آن فیلم آرنولد با آنهمه عظمت و قدرت در فیلم ، هیولا- غارتگر- را از بین نمی برد، بلکه هیولا (غارتگر) خودش را منفجر می کند، اما در فیلم نبرد تن به تن میان موجودات ناشناخته و تبعید شدگان به این جزیره صورت می پذیرد و انسانها موفق به کشتن موجودات غارتگر می شوند. ضمن اینکه انتخاب برودی درنقش اصلی با هوشمندی خاصی صورت پذیرفته است، وی خباثت و خشونتگری ذهنی را جانشین قلدری و عضلانی شوایتزنگر می کند، این موضوع تاکیدی است براینکه قابلیت خشونت ورزی و کشتار به درشتی اندام ارتباطی ندارد. این شکل انتخاب بازیگر در کسوت قهرمانی کمتر پیش می آید، چرا که از منظرسازندگان جثه برودی با قدرت بازوتطبیق نمی کند تا در چنین نقشی قرار بگیرد ،اما این نقش فرصتی برای برودی است تا ارائه قدرت وکیفیت بازی درونی یک مرد قوی(قهرمان) را کاملا بازتاب می دهد.جانشین کردن آدمهایی که با قد و قامت متوسط به جای مردان عضلانی فیلم های قدیم در فیلم های سینمایی تولید دوران کنونی حضور پیدا می کنند گرایشی است که در فیلم های حادثه ای بیشترمی بینیم و توجیه اش از جانب استودیوهای این است که تماشاگرراحت تربا قهرمانی که هم وزن و هم هیکل خودش باشداحساس قرابت وهمزاد پنداری بیشتری می کند تا با یک مرد عضلانی غول پیکر.در این فیلم مثل سریال لاست جنگل تبدل به یک شخصیت ترسناک می شود و جایی نیست که بخواهید درنگ کنید،این لوکیشن جایی است که همه می خواهند از آن فرار کنید و مانند کابوسی است که سرانجام همه شخصیت ها را به تراژدی پیوند می زند.در چنین آثاری جنبه های تفکربرانگیز فیلم تحت تاثیر جنبه های تفریحی و سرگرم کننده قرار می گیرد ،این دو جنبه در فیلم نمود پررنگی دارد ، دو ساعت وحشت و خون ریزی آنچنان معنی خاصی ندارد اما حضور این هیولا دارای لایه های عمیق تری است که از این منظر فیلم قابل بررسی های بیشتری است. قهرمان فیلم نسخه کلاسیک غارتگر دو مرد عضلانی و بدنساز بودند (آرنولد شوایتزنگر و جسی ونتورا) در نقش دو ارتشی کارآزموده که در جنگل های آمریکای لاتین به دنبال دفع گروه های چریکی ضد آمریکایی رفته بودند ،ناگهان هدف این شکارچی مهاجم- غارتگر - قرار گرفتند،غارتگراز تاریکی و فضای جنگل استفاده می کند تا نیروهای مزدور را از پای درآورد. آن زمان ریگان رئیس جمهور آمریکا بود و مداخله آمریکا در نیکاراگوئه و سایر کشورها آمریکایی جنوبی و کابوس زنده چه گورا ،همچنان سبب ترس دولت ایالات متحده بود. فیلم غارتگر محصول سال 87 هشداری بود در مورد خطرناشناخته ای که در جنگل های آمریکای لاتین ممکن است سلطه آمریکایی را تهدید کند. وجود این هیولا به نوعی هجواین گردن کشی بود. اما انتخاب این بازیگران عضله مند آرنولد و جسی ونتورا به سمت فرماندار کالیفرنیا و فرماندار مینه سوتا نشان می دهد که این دو خود حتی رونالد ریگان نماینده تصویری بودند که رای دهنده آمریکایی معمولا انتظار دارد.حالا اوباما رئیس جمهور آمریکا است و فیلم غارتگران آدرین بروی را در صف قهرمانانش می آزماید، حتی مزدور و نماینده غارتگران در این گروه تا پایان ناشناخته می ماند و همه چیز رنگ وبوی مرموزی دارد.تقاوت عمده فیلم غارتگران محصول اخیر هالیوود با غارتگر محصول سال 87 در این است که در ورسیون تازه ما با ضد قهرمانهایی آشنا می شویم که هر کدام در زندگی خودشان غارتگر خشن و خونخواری هستند وبه نوعی سزای کارهایشان را در این جزیره می بینند ،این اهالی گرد هم آمده عبارتند از یک سرباز مزدور، آدم کش شمشیر بدست، رئیس کارتل قاچاق کوکائین، قاتل حرفه ای، پزشک نابکار و همه این افرادی که در دنیای خود یک غارتگر سلاخ هستند در دام غارتگران می افتند.همانطور که پیش از این عنوان شد تا قبل از این فیلم هیولای غارتگر مجبوبیتش را کاملا از دست داده بود در دوگانه «بیگاه علیه غارتگر» داستان این دو هیولای با یکدیگر گره خورد که هوادران این دو مجموعه سینمایی، این دو گانه را تحویل نگرفتند. استودیو قرن بیستم به این موضوع پی برد که ترکیب این دو هیولا با یکدیگر هیچ جنبه انسانی ندارد وزمانیکه قهرمانی با کالبد پوست و گوشت در مقابل این هیولاها ایستادگی می کند طبیعتا مخاطب از آن استقبال بیشتری به عمل خواهد آورد.استودیو متوجه شد که در احیا این دکان دونبش کفگیرش به ته دیگ خورده است و کشش ترکیب این دو هیولا به اندازه کافی جذاب نیست. و تصمیم گرفت این دو هیولا را در مجموعه جداگانه به روی پرده بفرستند که ماحصل این تصمیم منجر به تولید دو فیلم گاوچرانها و بیگانه ((COWBOYS &ALIENS و فیلم غارتگران شد .دقت کنید در فیلم گاوچرانها ...... بیگانه های مدرن به جنگ قبیله وسترن های می روند و در غارتگران ملیتاریسم آمریکایی هیولای غارتگر را به یک دوئل فرامی خواند.فیلم غارتگران به کارگردانی نیمرود آنتال هیولای تخیلی غارتگر را دوباره احیا می کند واین فیلم از سینمای میکانیکی دهه هشتاد به لطف متدهای پیشرفته تروکاژ و شگردهای نوین فیلمسازی،به قرن بیست و یکم آورده می شود و همین شگردهاو فن آوری های مدرن سینما سبب می شود تا این فیلم جذابیت بیشتری برای تماشاگر داشته باشد .اما فارغ از این همه مسائل غارتگران را به تکرار کلیشه و سطحی بودن قصه می توان متهم نمود ،این ملغمه پرهرج و مرج ار آتش ، خون و انفجار به قدری خالی از وحشت و تعلیق سینمایی است که هر نوع تجزیه و تحلیل تمثیلی را از محتوای فیلم می کاهد .غارتگران اثر متعادل و فرمی خوبی نیست اما برخی ترفند های سازندگان جذابیتی شگرف دارد . یکی از این ترفندها این است که تا دقیقه چهل و پنج هیولای غارتگر را به تماشاگر نشان نمی دهد و تمرکز خود را بر وحشتی منشعب از جغرافیای جنگل و مرموز بودن پرسوناژها متمرکز می کند .از موجود ناشناخته و برخورد شخصیت ها و ترس پرسوناژها از یکدیگر قسمت اول را به خوبی پوشش می دهد ،در قسمت دوم فیلم هیولا غارتگرو حتی جانوارن دست آموزشان ظاهره می شوند وهمان فضای آشنا فیلمی آرنولد در سال 1987 را رقم می زنند وکلیت اثر فرمولی و کلیشه ای می شود .
کلمات کلیدی:
به حق چیزهای ندیده!
جنایتکاران شهید!
راستش این دفعه در برابر این تصاویر، چیزی نمی توانم بگویم.
چون همه آن چه را که نیاز به گفتن باشد، همگان می دانند و نیازی به توضیح واضحات نیست.
فقط چون دیدن این تصاویر برای خودم جالب آمد، گفتم شاید بد نباشد شما هم اینها را ببینید.
تصاویری از قبور سردمداران جنایتکار رژیم بعث عراق، مدفون در منطقه العوجه.
از "صدام حسین" و فرزندان خبیثش "عدی" و قصی" گرفته، تا جنایتکاری چون "علی حسن المجید" که فرمان بمباران شیمیایی حلبچه و قتل عام پنج هزار نفر از هموطنان خودش را صادر کرد.
با توجه به آیات و عبارات ارزشی نگاشته شده بر قبور، پیشاپیش از پیشگاه ملت غیور ایران و به خصوص خانواده معظم شهدا به خاطر انتشار این تصاویر، پوزش می طلبم.





کلمات کلیدی:
این هم شعار مرگ بر اسرائیل به چند زبان دنیا !

کلمات کلیدی:
بیلدربرگ اگرچه مدتی است با حضور رسانه ها در مقابل در هتل مخالفت نمی کند اما در داخل محل برگزاری، رازهای بسیاری نهفته است.
هتل بسیار زیبا و مجلل "سورتا هاوس" که به شکل کاخ ساخته شده است، در دل طبیعت جای گرفته که چشم انداز بسیار زیبایی به سمت کوهستان و دریاچه دارد. این هتل یک کیلومتر و850 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در دو کیلومتری سنت موریتز مستقر است.
سوئیس بار دیگر برای چهارمین بار میزبان این گروه بود. . افراد این گروه مرموز امسال همراهانی نیز با خود داشتند. این در حالی رخ داد که همدست جنایتکار این گروه که «کمیسیون سه ضلعی» نام دارد در آمریکا نشستی برگزار کرد اما بیلدربرگ برای منحرف کردن رسانه ها، از برگزاری نشست در آمریکا اجتناب کرد. بنیاد (باشگاه) بیلدربرگ، بسیار محرمانه و انحصاری به فعالیت خود ادامه می دهد. برای اینکه در این بنیاد پذیرفته شوید، حتماً باید دارای یک بانک چند ملیتی، شرکت چند ملیتی و یا کشور چند ملیتی باشید. این بنیاد پیوسته مورد علاقه سوداگران قدرت، مغزهای متفکر اقتصادی و رهبران جهانی بوده است. آرزوی اعضای این گروه، نیل به هدف مشترک نهایی شان با «کمیسیون سه ضلعی» می باشد: یعنی حمله آمریکا به لیبی برای تشدید ناآرامی منطقه و نهایتاً حمله آمریکا به ایران و سوریه و لبنان به جانبداری از رژیم اسرائیل.

در طی سالهای اخیر بیلدربرگیها بسیار از تلاش کسانی که خود آنها را «ناسیونالیستهای شیطان صفت» میخوانند و مانع از تشکیل «دولت واحد جهانی» توسط این گروه شدهاند گلهمند و شاکی هستند. این گروه میخواهد قیمت نفت تغییر پیدا کند تا بدینوسیله آندسته از مردم آمریکا که مخالف تشکیل «حکومت واحد جهانی» هستند نهایتاً سر تسلیم خم کنند. آنها میخواهند در آینده جنگها را راه بیندازند تا به سود برسند و با «حکومت واحد جهانی» خود نهایتاً صلح را به وجود بیاورند؛ البته اگر در آن زمان بشود صلح ایجاد کرد. پیداست که سوئیس باید جایگاه مطلوب آنها باشد. چرا که سوئیس به دور از چالشهای سیاسی سالهاست که خود را از نظر سیاسی بیطرف اعلام کرده است و این برای آنها یعنی جایگاه آرام برای جلساتشان.
2- سانسور اینترنتی: بیلدربرگ قویاً نگران تأثیر اینترنت بر حرکتهای آزادیخواهانه جهان امروز است. بدینوسیله سعی شده که اخیراً بستههای پیشنهادی ارائهشده در کنگره آمریکا برای اختصاص سرمایه به منظور تنزل دادن اینترنت به محدودترین و پایینترین سطح ممکن مورد توجه جدی قرار گیرد.
کمیسیون اروپا هم بتازگی به اِعمال قوانین شدید و سختگیرانه برای محدود کردن آزادیهای فردی در اینترنت و نابودی فضای بیطرفی و دموکراسی چراغ سبز نشان داده است. در آمریکا هم رسانههایی که حکم مرغ مقلد را دارند بظاهر مخالف مجموعه این قوانین که ACTA نام دارد هستند و در خفا دست در دست بیلدربرگیها دارند چرا که خود از بیلدربرگیها هستند. این قوانین، یعنی خفهکردن انسانهای وارسته که براستی به نام و اعتقاد حفظ کپیرایت و مبارزه با تروریسم قصد دارند جلوی بیلدربرگ و دستان نامرئی مدعیان مالکیت کره زمین بایستند.
3- به درازا کشاندن بحران اقتصادی: بیلدربرگیها سعی دارند تا میزان ورشکستگیهای بانکی و مردمی را تا حد اعلا بالا ببرند. آنها کشورهای پرتغال، ایرلند، یونان و دیگر اعضای اتحادیه اروپا در درجه اول اهمیت قرار دادهاند.
مغز شرور پنهان (بیلدربرگ) خواستار افزایش چشمگیر قیمت نفت و گاز و سقوط اقتصاد کشورهاست؛ کافی است به مرگ دلار، افزایش قیمت انرژی، و شلوغیها واعتراضات سراسر دنیا توجه کنید؛ آنوقت خواهید یافت بیلدربرگ چه میخواهد.
4- تعیین رئیس جدید صندوق بینالمللی پول: این شخص در این گردهمایی مشخص شد. استانلی فیشر، رئیس بانک مرکزی رژیم صهیونیستی، پیشتر آمادگی خود را برای تصدی پست ریاست صندوق بینالمللی پول اعلام کرده بود. مقامی که قبلاً دومینیک استراسکان آن را بر عهده داشت که خود نیز از دعوتشدگان چندساله جلسات بیلدربرگ بوده است. فیشر همچنین یکی از اعضای شورای مناسبات خارجه کمیسیون سه ضلعی است.
استراسکان پس از اتهام مبنی بر تجاوز به یک پیشخدمت هتل از این پست استعفا داد. بسیاری معتقدند که بیلدربرگ، طراح این داستان و عامل به جریان افتادن مجدد این پرونده پس از گذشت سالها بوده تا بدینوسیله او را از این پست کنار بگذارد.
5- افزایش جنگ و کشتار: منبع خبری جیم تاکر در جلسه بیلدربرگ گفته است که ایجاد جنگ در خاورمیانه یکی از مهمترین برنامههای بیلدربرگ است. این منبع گفته که بیلدربرگیها بر این اعتقادند که جمعیت جهان بسیار زیاد شده و فقط جنگ میتواند تا حدودی این مشکل را چاره کند. وی به جیم تاکر گفته است که تمامی افراد عضو بیلدربرگ بصورت متحدالرأی بر این تصمیم استوار بوده و لزوم بروز جنگ را قطعی میدانند.
کشتار و ذبح انسان و دامن زدن به مرگ و میر در فرقه های ماسونی از جمله بیلدربرگ، جزء اصول اصلی است و عوامل این گروه ها موظفند، تا حد ممکن به جنگ و نسل کشی دامن بزنند تا جمعیت جهان کاهش یابد.
جیم تاکر به عصبانیت شدید بیلدربرگیها اشاره کرده است که ناشی از حضور خبرنگاران و رسانهها در محل نشست و بروز خبر از داخل به بیرون توسط عوامل شناختهنشده میباشد. او گفت که روبرت مردوخ، یهودی صهیونیست متنفذ رسانههای جهان، از طرف بیلدربرگ مأمور شده بود تا روزنامههای گاردین و آیریشتایمز را از پوشش خبری گردهمایی منصرف کند که موفق نشد.
منابع تاکر به وی گفتهاند که بیلدربرگیها بشدت از حضور رسانهها و معترضان در جلوی هتل محل برگزاری گردهمایی شوکه شدهاند.

حواشی گردهمایی امسال (2011)
2- در روز 9 و 10 ژوئن، "ماریو بورگزیو" عضو حزب لگانورد ایتالیا و کمیته آزادیهای مدنی، عدالت و امور رفاهی پارلمان اروپا، خواستار ورود به گردهمایی و اعتراض به بیلدربرگ شد که سرانجام از سوی تیم محافظان گردهمایی بشدت مورد حمله قرار گرفته و با بینی شکسته بازداشت شد. بورگزیو طبق یک عمل قانونی خواستار ورود به سالن بوده و به همین دلیل از گارد امنیتی و پلیس سوئیس شکایت کرده است. سفارت ایتالیا در سوئیس هم خواستار بررسی اتفاقات شده است. بورگزیو خود در این مورد میگوید: "در اغاز پلیس سوئیس مرا بازداشت کرد و سپس گارد امنیتی با وحشیانهترین حالت به من حمله کرد. بله، من به بیلدربرگیها اعتراض میکنم چون بدون رضایت انسانهای این کره خاکی هر چه دلشان بخواهد میکنند و در مورد سرنوشتها انسانها تصمیمگیری میکنند. این بنیاد با مخفیکاری کارش را جلو میبرد."
3- عدهای از نمایندگان مجلس سوئیس به رهبری "دومینیک بائتیگ" در مقابل محل برگزاری گردهمایی تجمع کردند و خواستار دستگیری چند تن از اعضای این محفل ماسونی از جمله هنری کسینجر، جرج دبلیو بوش، دیک چنی، و ریچارد پرل که از سوی دادگاههای بین المللی جنایتکار جنگی شناخته شده و تحت پیگرد هستند، شدند. کسینجر و پرل از مدعوین همیشگی بیلدربرگ هستند و کسینجر که یک یهودی صهیونیست سرشناس است معمولاً ریاست جلسات را بر عهده دارد. ریچارد پرل، یهودی صهیونیست و از اصلیترین استراتژیستهای سیاست خارجی و راهبردهای نظامی پنتاگون و طراح اصلی جنگ عراق و افغانستان و اشغال این دو کشور بود که اکنون به عنوان طراح سرنگونی حکومت سوریه مطرح است.
جرج دبلیو بوش در ماه فوریه به دلیل صدور حکم بینالمللی مبنی بر دستگیری وی به علت جنایت در گوانتانامو به سوئیس پناه برد.
لوکاس رایمن، یکی از سیاستمداران سوئیسی اذعان داشت که «حزب مردم» مجلس سوئیس قویاً با اعمال صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و بنیاد بیلدربرگ آشنا و با آنها مخالف است.
گفتنی است که بائتیگ شجاعانه گارد امنیتی محل برگزاری گردهمایی و بلدربرگی ها را متوجه عواقب اعمالشان و مخفیسازیهای علیه حقوق بشر کرده است.
4- حضور جوانان همجنسباز در ساعات پذیرایی گردهمایی: منابع جیم تاکر از حضور مردان تنفروش همجنسباز در خلال ساعات پذایرایی از میهمانان گردهمایی خبر دادند. به گفته این منابع، این افراد پیش از حضور میهمانان، وارد تالار «ال پارادیزو» شده و همراه با متصدیان پخش مشروبات الکلی، نمایشها و پذیراییهای مختلفی را در آنجا انجام دادهاند که بسیار هم هزینه در بر داشت. یکی از متصدیان مشروبات الکلی، چاقوی کوچکی را که ابزار کار وی بوده همراه داشته است که به علت یافتن آن در جیب او، ساعتها توسط تیم امنیتی مورد سؤال قرار گرفته است.
5- در روز 11 ژوئن، بیلدربرگیها با خیل عظیمی از معترضان روبرو شدند. "اریخ اشمیت" مدیر اجرایی گوگل، "فرانکو برنابی" مدیر اجرایی تلهکام ایتالیا، "یینگ فو" وزیر امور خارجه چین، "جاکوب والنبرگ" بانکدار و سرمایهدار میلیاردر سوئدی، "توماس اندرز" مدیر اجرایی ایرباس، سر "ریچارد لمبرت" مدیر بنیاد ارنست و یانگ، و "راری استوارت" نماینده محافظهکار مجلس انگلیس، زمان خروج از هتل همراه یکدیگر بودند و وقتی در حال ورود به مینیبوس برای ترک محل برگزاری گردهمایی بودند، با سیل عظیمی از اعتراض روبرو میشوند.
وقتی علی اصلان، از فعالان «جبهه ضد بیلدربرگ» خود را به نزدیکی توماس اندرز میرساند و از او میپرسد که چه در گردهمایی گذشت، اندرز پاسخ می دهد: "چیز بدی نبود، ما فقط برنامه هامون رو بررسی کردیم!" و وقتی علی اصلان میگوید: "من متوجه نمیشوم؛ اینهمه سیاستمدار داخل اون سالن بودند. پس حتماً درباره چیزهای خیلی مهمی صحبت شده؛ چرا ما اجازه نداریم بدونیم اون تو چی گذشته؟"، توماس اندرز لبخندی زده و فقط میگوید: "من نمیتونم به شما بگم چی اون تو گذشته و شما هم نمیتونید بدونید".

باشگاه بیلدربرگ: حکومت نامرئی جهان
«بیلدربرگ» یک سازمان جهانی مرموز است که محافل مختلف سیاسی به دیده مشکوک به آن نگریسته و بسیاری آن را «حکومت پنهان جهان» میدانند.
بررسی موشکافانه روند مناسبات بین المللی، پرده از ماهیت «بظاهر متفاوت» دولتهای غربی برداشته و همه آنها را در یک «مسیر واحد» قرار می دهد. مسیری که در آن، سیاست و اقتصاد و اصول ارزش های یک دولت و کشور خاص مطرح نیست و موجودیت نظام های سیاسی، فقط در قالب این «واحد» قابل تعریف است. اگر اروپا و آمریکا اختلافات جزیی با هم دارند، در سیاست شعارهایی چون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر؛ و در اقتصاد نئولیبرالیسم، آنها را به هم پیوند زده است. اگرچه این پیوند در خدمت توهین به دموکراسی، سلب آزادی، نقض حقوق بشر و استثمار جهان سوم قرار گرفته، اما دولت های غربی با بهره گیری از بلندگوهای تبلیغاتی خود و سانسور واقعیت ها، در مقابل آگاهی افکار عمومی نیز ایستاده اند. این همسویی و وحدت رویه، حکایت از یک معمار پشت پرده دارد که با «تعیین مسیر» و «تعریف اصول» می خواهد دنیا را بر محور خواسته هایش بچرخاند.
به راستی، این معمار کیست؟ چه شخص یا گروهی دستور روز جهان را مشخص می کنند؟ آیا امکان دارد که گروهی کوچک بر کل دنیا حکومت کند و تعیین سران کشورها در دست آن باشد؟ تعیین کننده قیمت نفت و طلا باشد؟
با در نظر گرفتن گروهی متشکل از بزرگترین سرمایه داران جهان، سران رسانه های پرمخاطب و تأثیرگذار دنیا، رهبران کشورهای صنعتی، افراد بانفوذ و تاثیرگذار در عرصه سیاست بین الملل و... تصور این «گروه معمار» چندان هم مشکل نیست.
«بیلدربرگ» یک سازمان جهانی مرموز است که محافل مختلف سیاسی به دیده مشکوک به آن نگریسته و بسیاری آن را «حکومت پنهان جهان» می دانند.
صهیونیست ها در راستای اهداف خود برای تسخیر جهان و تشکیل یک «حکومت واحد» تحت کنترل خود، پس از برنامه ریزی برای در دست گرفتن اهرم های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی جهان، حال به این نتیجه رسیده بودند که باید این اهرم ها را در رأس یک هرم جمع کرده و از یک منبع فکری و ایدئولوژیک تغذیه کنند. «بیلدربرگ» این منبع ایدئولوژیک است که تقریباً هر سال یکبار رهبران سیاسی جهان، رؤسای شرکت های بزرگ و محافل مالی عظیم که بازوهای اقتصادی و بازرگانی دنیا را در انحصار دارند و نیز صاحبنظران عرصه های سیاسی، اجتماعی و تبلیغاتی را در یک نقطه جمع کرده و پشت درهای بسته دستور کار سال آینده جهان را تعیین می کند.
این نهاد تحت کنترل صهیونیست ها همه ابزارهای لازم را برای تحقق اهداف خود در اختیار دارد. با بهره گیری از رسانه ها و منابع عظیم مالی، قدرت و حکومت در کشورها را به افراد موردنظر خود می سپارد؛ با استفاده از اهرم هایی چون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و مانند آنها، قیمت نفت و طلای سال را تعیین می کند. به واسطه بازوهای اجتماعی و حقوقی خود قوانینی را برای کشورها وضع می کند که جلو هرگونه تحرک علیه اهداف صهیونیسم را بگیرد.
براساس مدارک موجود، پیوند اروپا و آمریکا به وسیله ناتو، ایجاد بازار مشترک اروپا، روی کارآمدن کسانی چون کلینتون، بلر و بسیاری که هنوز نامشان در خفا مانده، استعفای مارگارت تاچر، وقوع جنگ خلیج فارس، تحول نهضت اروپا، تخریب وجهه ژان ماری لوپن ناسیونالیست در فرانسه، تحریم آرژانتین در جریان جنگ «فالک لند»، تقسیم آلمان به دو قسمت شرقی و غربی، همه و همه در جلسات بیلدربرگ تصمیم گیری شده اند.
بیلدربرگ به دنبال ایجاد یک دولت جهانی است. دولتی که اقتصاد و سیاست و حتی مذهب آن فقط یک بعد داشته باشد: صهیونیسم.
جلسات بیلدربرگ هر سال در یکی از هتل های پنج ستاره دنیا و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی تشکیل می شود. از آنجایی که صهیونیسم، رمز موفقیت خود را «پنهان کاری» می داند، هیچ رسانه ای حق ورود به جلسات آن را ندارد. هتل مورد نظر 48 ساعت قبل از شروع اجلاس قُرق می شود. مأموران سیا و کشور برگزارکننده، در جای جای هتل مستقر می شوند. به آنها دستور داده می شود که هر جنبنده ای را در محدوده چند کیلومتری هتل تحت کنترل داشته و در صورت نیاز، افراد مشکوک را خلاص کنند.
کشور برگزارکننده اجلاس، از سوی منابع مالی بیلدربرگ برای رزرو هتل تغذیه می شود. اسامی دعوت شدگان به اجلاس کاملاً محرمانه می ماند و کشور میزبان برای دعوت شدگان ویزا هم صادر نمی کند تا نام آنها در جایی ثبت نشود. محتوای اجلاس کاملا محرمانه می ماند و هیچ یک از اعضا حق انتشار مطالب مطروحه در جریان نشست ها را ندارد.
تمامی ورود و خروج ها در جریان این نشست های چهار روزه تحت کنترل است. حتی میوه ها و مواد غذایی که برای شرکت کنندگان تهیه می شود، کاملاً بازرسی می شوند. سؤال منتقدان این است که «اگر هدف از برگزاری این اجلاس توطئه چینی علیه ملت ها و کشورها، استثمار جهان سوم، استحمار افکار عمومی، و پیشبرد اهداف شوم صهیونیسم نیست، چرا این اصل دموکراسی مبنی بر «بحث و تبادل نظر علنی در مورد مسائل» در بیلدربرگ رعایت نمی شود؟»
سال ها بود که حتی مکان و زمان برگزاری اجلاس بیلدربرگ نیز فاش نمی شد اما خبرنگاران جسوری هستند که سال ها به تعقیب بیلدربرگیها پرداخته و به اسناد قابل توجهی در این مورد دست یافته اند.
از آنجایی که سران رسانه های بزرگ دنیا خود در خدمت بیلدربرگ هستند، این رسانه ها هیچ گاه اقدام به تشریح کارکرد این سازمان مخوف نکرده اند. «گوردن تتر» ستون نویس روزنامه انگلیسی «فایننشال تایمز» در سال 1974 میلادی در مطلبی فقط چند سؤال در مورد جلسات بیلدربرگ مطرح کرد، اما بلافاصله توسط گردانندگان روزنامه مذکور، از کار برکنار شد .
البته نباید فراموش کرد که این اطلاعات تمام آنچه در میان ایشان گذشته است نیست . البته بسیاری از اقدامات ایشان نیازی به داشتن جاسوس ندارد برای نمونه قطعا ایشان خواستار ادامه جنگ در منطقه هستند و از هر طریق ممکن به آن دامن خواهند زد.
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.
کلمات کلیدی:
بر اساس نوشته پشت بسته این بیسکویت، در تولید آن از "ژلاتین گاو" استفاده شده که بر اساس فتوای مراجع تقلید خوردن آن حرام است / این نوع بیسکویت به صورت کاملا رسمی و با مجوز وزارت بهداشت وارد جمهوری اسلامی ایران شده است.
به گزارش شیعه آنلاین، طی چند سال اخیر هر از چند گاهی خبری در رسانه های مختلف داخلی کشورمان منتشر می شود که از فروش محصولات و مأکولات حرام در فروشگاه های مختلف شهر تهران و گاهی دیگر شهرهای کشورمان حکایت دارد.
از جمله این محصولات و مأکولات که در گذشته خبر آن در رسانه های مختلف منتشر شده ماء الشعیرهای الکل دار، آدامس های جنسی و غیره بوده است.
اما این بار سخن ما در مورد یک نوع بیسکویت ساخت کشور تایلند است که به وفور در فروشگاه های مختلف تهران و دیگر شهرهای کشورمان دیده می شود و به فروش می رسد.
نام این بیسکویت «choco.pie» است. بر اساس نوشته پشت بسته این بیسکویت، در تولید آن از "ژلاتین گاو" استفاده شده که بر اساس فتوای مراجع تقلید خوردن آن حرام است.
نکته قابل توجه این است که این نوع بیسکویت به صورت کاملا رسمی و با مجوز وزارت بهداشت وارد جمهوری اسلامی ایران شده است.
کلمات کلیدی:
«شکارچی شنبه» هشتمین فیلم سینمایی «پرویز شیخ طادی» است که مضمونی غریب و متفاوت را دستمایه قرار داده است. پرداختن به موضوع فلسطین و صهیونیسم، هرچند در سینمای ایران مسبوق به سابقه است، اما بسیار کم رنگ و حداقلی بوده است. سینمای ما بر خلاف سینمای غرب که دارای جریان فعال و پرهیمنه صهیونیستی است، هنوز در کشورمان چیزی به عنوان جریان سینمای ضدصهیونیستی نداریم. معدود فیلم هایی هم که با چنین رویکردی تولید شده اند، عمدتاً دارای نگاهی تکراری و مشابه هم هستند. این فیلم ها عموماً ملودرام هایی هستند که مسئله اشغال فلسطین و مظلومیت مردم آن دیار را در قالب ماجراهای خانوادگی و عشقی نمایش داده اند، اما «شیخ طادی» در فیلم جدید خود این موضوع را از زاویه ای کاملاً تازه و جدید به نمایش درآورده است.آنچه این فیلم را با سایر آثار در زمینه مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی متفاوت کرده، برخورداری از نگاه تهاجمی است، یعنی در فیلم های دیگری که دارای همین موضوع هستند، عمدتاً مظلومیت و ابراز همدلی با مظلومان محور بوده، اما در این فیلم، نفرت آگاهانه از صهیونیسم با تکیه بر منطق و عقلانیت و سند دامن زده می شود.آنچه در «شکارچی شنبه» تجلی یافته، مبانی اعتقادی و ایدئولوژیک صهیونیسم است. به عبارتی، این فیلم کوشش می کند تا نشان دهد که صهیونیست ها چگونه دین یهود را تحریف کرده و از شکل جعلی و خودساخته یهودیت به عنوان ابزاری برای مغزشویی شهروندان خود و تبدیل کردن آنها به عناصری جنایت پیشه استفاده می کنند. همچنین این فیلم نشان می دهد که خاخام های صهیونیست چطور با بهره جویی از نظام ایدئولوژیک خود، نژادپرستی، تجاوز و کشتار علیه مسلمانان و فلسطینی ها را توجیه می کنند.«شیخ طادی» درباره اینکه چطور شد که به ساخت این فیلم اقدام کرد، می گوید: «در سفری که به لبنان داشتم با دقت در رفتار یهودیان افراطی، متوجه وجود مشترکاتی میان طالبانیسم یهود و عقاید التقاطی وهابیت شدم. همین امر سبب شد تا فیلمنامه ای را با این موضوع به نگارش درآورم.» داستان فیلم به این شرح است که زنی یهودی پس از مرگ همسرش مجبور می شود کودک خود را که «بنیامین» نام دارد به پدربزرگ وی بسپارد؛ پدربزرگی که یک خاخام صهیونیست است و با توجیهات مذهبی سعی می کند، نسل کشی و قتل عام دیگر نژادها، از جمله فلسطینی ها را توجیه کند. کشتار فلسطینی ها برای او یک سرگرمی روزانه است و در همین حین این مرام را به نوه خود نیز تدریس می کند.رویکرد افشاگرانه و رسواکننده فیلم علیه لایه های پنهان جریان صهیونیسم، رنگی از خشونت را نیز به آن بخشیده است. بخشی از فیلم به صحنه های دلخراش قتل عام انسان ها و مردم عادی توسط صهیونیست ها اختصاص دارد. حتی برای اولین بار در سینمای ایران در این فیلم اقدام کودکان در کشتار همنوعان خود به نمایش درآمده است، اما این خشونت نمایی به هیچ وجه در راستای ایجاد جذابیت و اغوای مخاطب نیست، بلکه هدف و تأثیرش، آگاهی مخاطب نسبت به ماهیت و واقعیت صهیونیسم است. به بیانی دیگر، «شکارچی شنبه» را باید ورود به جعبه سیاه رژیم صهیونیستی و جریان صهیونیسم جهانی دانست. به خصوص این واقعیت که امروز در دل رژیم اشغالگر قدس، تلاش فراوانی برای تربیت نسل آتی این رژیم به عنوان افرادی جنایت پیشه و سنگ دل در حال انجام است.ضمن اینکه «شکارچی شنبه» تنها فیلم اکران شده ماه های اخیر سینمای ایران است که به خاطر برخورداری از رویکردی ضدصهیونیستی، با جو این روزهای جهان و به خصوص منطقه هماهنگ است. طی یک سال اخیر، یکی از انتقاداتی که به سینمای کشورمان وارد بوده این است که چرا شاهد نمایش عمومی هیچ فیلمی متناسب با «بیداری اسلامی» نیستیم؟ این درحالی است که ایران، منادی و حامی اصلی این جریان است و بنابراین سینمای کشورمان نیز نمی تواند و نباید در قبال خیزش اسلامی مردم کشورهای منطقه بی تفاوت بماند. به نظر می رسد که فیلم «شکارچی شنبه» می تواند تاحدودی این خلأ را پر کند.
پیش بینی سرنوشت رژیم صهیونیستی
در سکانس پایانی فیلم، «بنیامین» طبق آموزش هایی که در آدم کشی از پدربزرگش دیده عمل می کند و خود خاخام صهیونیست را به قتل می رساند؛ سکانسی که می توان آن را نوعی پیش بینی درباره سرنوشت رژیم صهیونیستی دانست. فیلم «شکارچی شنبه» با این صحنه به روشنی و صراحت، آینده در انتظار رژیم صهیونیستی را ترسیم کرده است. بنیامین، دست پرورده و به بیانی بهتر، حاصل و نتیجه مکتب صهیونیسم است. کشته شدن پدربزرگ به عنوان نماد مرام و اندیشه صهیونیستی توسط دست پرورده خودش، نشانگر این موضوع است که رژیم اشغالگر قدس در نتیجه اعمال و جنایات خودش روزی به قبرستان تاریخ خواهد پیوست. هرچند این فیلم دو سال پیش ساخته شد، اما چشم اندازی که در درونمایه آن ترسیم شده، امروز گویاتر از پیش است. امروز که شاید کمتر فرد آگاه نسبت به مسائل جهان باشد که منکر آینده مضمحل و فروپاشیده این رژیم شود. همچنانکه «لئون پانتا»، رئیس سابق سازمان سیا و وزیر دفاع آمریکا چند روز پیش اعتراف کرد که بیداری اسلامی، نسخه رژیم صهیونیستی را در هم خواهد پیچید.
ویژگی های شاخص فیلم
یکی از ویژگی های شاخص و منحصر به فرد فیلم «شکارچی شنبه» بازی خوب «علی نصیریان» در این فیلم است. نصیریان این بار یک تجربه کاملاً مجزا نسبت به نقش آفرینی های قبلی خود انجام داده است. او در این فیلم به عنوان یک خاخام صهیونیست بازی کرده و به خوبی توانسته، قساوت قلب و رفتار وحشیانه را بدون اینکه دچار اغراق و تصنع شود، اجرا کند. «محمد قهرمانی»، تهیه کننده «شکارچی شنبه» نقل کرده بود که وقتی به استاد نصیریان گفتیم که ممکن است بازی در این فیلم برای شما مشکلاتی را به بار آورد، این بازیگر گفته بود: «من عمر خود را کرده ام و از این مشکلات واهمه زیادی ندارم.» این تهیه کننده همچنین گفته بود که عده ای به عوامل تولید شکارچی شنبه هشدار داده بودند که ممکن است حتی در خطر ترور و شهادت قرار بگیرند، اما روحیه جهادی عوامل تولید فیلم مانع هرگونه اخلالی در این امر شد. در این فیلم، علاوه بر بازیگران ایرانی، تعدادی از بازیگرهای لبنانی نیز نقش آفرینی کرده اند. بازیگرانی چون «دارین خمسه»، «سیلوا آندرانسیان» و ... «آرسینه سوکیاسیان» هم یکی از هنرمندان مسیحی کشورمان است که برای اولین بار با بازی در این فیلم، وارد سینما شده است. وی چندی پیش در نشستی در خبرگزاری فارس درباره بازی خود در فیلم «شکارچی شنبه» گفته بود: «معتقدم شکارچی شنبه بر روابط درست انسانی اصرار دارد و به همین دلیل ایفای نقش در این کار را قبول کردم ... «شکارچی شنبه» خشونت ملزم و خوشایندی را داراست؛ این فیلم برای هشیاری به جامعه سیلی می زند که یادمان باشد ما نیاز به یک راهنما داریم و نباید تنها دشمن را تکذیب کرد، بلکه باید با در نظر گرفتن دشمن بیاموزیم که چگونه از حریم خود دفاع کنیم.» ساخت این فیلم علاوه بر داخل، در کشور لبنان نیز انجام گرفت. فیلم شکارچی شنبه همچنین شیوه های تبلیغاتی متفاوتی را انجام داد. یکی از اقدامات سازندگان این فیلم، برپا کردن یک چادر در راه پیمایی روز قدس امسال و حضور برخی از عوامل فیلم در آن بود که فیلم را به مردم و راه پیمایان معرفی می کردند.
بازتاب ها
تولید فیلم «شکارچی شنبه» بازتاب هایی را هم در رسانه های خارجی داشته است. یکی از شبکه های صهیونیستی پس از اکران این فیلم در جشنواره فیلم فجر با نمایش عکس «شیخ طادی» و «قهرمانی»؛ کارگردان و تهیه کننده این فیلم، آن دو را افرادی یهودستیز معرفی کرد. این در حالی است که در تیتراژ این فیلم تصریح شده که آن را به همه یهودیان آزاده جهان تقدیم می کنند. شبکه تلویزیونی الجزیره نیز درباره این فیلم گزارش داد: «فیلم شکارچی شنبه به بررسی اندیشه صهیونیستی و جنایات صهیونیست ها و یهودیان افراطی بر ضد مردم فلسطین می پردازد و این مسئله را بازگو می کند که چگونه صهیونیست ها به بهانه و حجت اجرای شریعت یهود، کشتار و قتل کودکان و انسان های بی گناه را حلال می کنند. این فیلم در خلال داستان کودکی که پدربزرگش سعی می کند تا وی را به گونه ای تربیت کند تا ریختن خون فلسطینیان و انسان های بی گناه به بهانه رضایت خداوند برایش راحت باشد، تلاش می کند تا از زمینه ها و اهداف اندیشه صهیونیستی پرده بردارد. شکارچی شنبه عمق اختلاف بین صهیونیست ها و یهودیان میانه رو را نشان می دهد و حاکی از سیطره علمای صهیونیست بر موسسه های دولتی در این رژیم و عمق فساد اخلاقی و مالی فراگیر و گسترده بین علمای صهیونیست در سایه احکام و قوانینی است که خود به وضع آن اقدام کرده و ادعا می کنند که از تورات است.»فیلم «شکارچی شنبه» با وجود قابلیت حضور در جشنواره های خارجی، اما به خاطر هویت افشاگرانه اش در قبال یهودیت صهیونیستی و تسلط یا نفوذ صهیونیست ها در جشنواره های خارجی، هنوز هم امکان حضور در جشنواره ها یا اکران عمومی در خارج از کشور را نیافته است. با این حال به نظر می رسد که فیلم اگر از راه های رسمی نمی تواند در سینماهای دیگر کشورها اکران شود، از طرق دیگری همچون قرار گرفتن روی اینترنت یا فروش به گروه های انقلابی و جهادی خارج از کشور می تواند راه به آن سوی مرزها بیابد.
کلمات کلیدی:
"مسئله فلسطین برای ایرانی ها یک مسئله ملی است".
تصور نکنید این جمله هم از بیانات و سخنان مسئولان نظام جمهوری اسلامی است. از قضا این جمله اعتراف یکی از ضد انقلابیون فراری است که در مصاحبه چند سال قبل با تلویزیون صدای آمریکا VOA ناگزیر از بیانش گردید. به جز فرد یاد شده ، بسیاری دیگر از سرکردگان گروههای مختلف و همچنین رسانه های خارجی درسراسر دنیا حتی معاندین با انقلاب اسلامی، بارها بر اهمیت مسئله فلسطین و دشمنی با اسراییل و صهیونیسم در میان ملت ایران اذعان داشته اند.شاید این اعتراف از آن رو باشد که تنها چند ماهی پس از تاسیس رژیم جعلی صهیونیستی در سال 1327 ، نخستین تظاهرات ضد اسراییلی تاریخ در ایران و به دعوت آیت الله کاشانی انجام گرفت و نخستین گروه داوطلبان مبارزه با این رژیم اشغالگر برای اعزام به فلسطین در همان ایام و توسط نواب صفوی از جوانان ایرانی تشکیل شد.و اینکه نخستین رهبر و مبارز سیاسی که سخن از مبارزه با صهیونیسم به میان آورد، حضرت امام خمینی ( رحمه الله علیه) بود. امام عظیم الشان ملت ایران در نخستین اعلامیه خویش برای آغاز نهضت در آبان ماه 1341 پیش از هر موضوعی، خطر صهیونیسم را برای استقلال کشور و قبضه نمودن اقتصاد آن، گوشزد کردند. این در حالی بود که خطاب ایشان نسبت به شاه هنوز لحنی نصیحت گونه داشت و هنوز هم از آمریکا سخنی به میان نیاورده بودند. ملت مسلمان ایران از همان روزها،دشمن اصلی و دیرین خود را شناخت و پس از آن نیز با هدایت رهبرانی چون امام خمینی ، شاه و اربابان آمریکایی اش را نیز در خدمت امپراتوری جهانی صهیونیسم ارزیابی کرد.
از همین روی بود که از همان اوان پیروزی انقلاب اسلامی ، از سوی بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان ، به منظور همبستگی با مردم فلسطین و وحدت یکپارچه جهانی علیه رژیم صهیونیستی ، روز قدس نام گرفت و از همین رو بود ، تنها رژیمی که در هیچ عرصه ای هیچگاه از جانب مردم ایران به رسمیت شناخته نشد ، اسراییل بوده و هست. این به جز اسناد و مدارک صریح تاریخی است که مشخص می کند کانون های صهیونی و فرزند نامشروعشان یعنی اسراییل در طول تاریخ معاصر ایران چه ضربات مهلک سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به این سرزمین وارد آورده و همواره سعی نمودند که حرث و نسل آن را به غارت ببرند و همه آنچه گفته شد ورای دلیل محکم دینی و اسلامی برای حمایت از مردم مسلمان فلسطین در مقابل غاصبان صهیونیست است.به نظر می آید همین مختصر کافی باشد که اهمیت استراتژیک مبارزه با صهیونیسم و حمایت از آزادی قدس شریف و مردم فلسطین را در همه ابعاد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی انقلاب و نظام اسلامی روشن سازد. در در جهت این استراتژی و در طول سالهای پس از انقلاب ، گام های بسیار اساسی و مهمی در عرصه های مختلف سیاسی و اقتصادی برداشته شد. به یاری خداوند تبارک و تعالی براثر همین گام های اساسی ، موقعیت امروز صهیونیست ها در اسراییل و کانون های گرداننده آن در سراسر جهان ، در مضمحل ترین نقطه تاریخی خود قرار گرفته است.

اما سوال اینجاست که میادین فرهنگی و به خصوص هنری و علی الخصوص سینمای ایران تا چه اندازه با این استراتژی محوری انقلاب و نظام همراه بوده اند؟ در طول این 33 سال و مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنیاد سینمایی فارابی و همچنین جشنواره فیلم فجر ( که امسال 30 سالگی اش را برگزار می کند ) چند فیلم سینمایی با محتوا و ساختار ضد صهیونیستی جلوی دوربین و برپرده سینماها رفته است؟ این درحالی است که همان کانون های صهیونی هر سال صدها فیلم ضد اسلامی و ضد ایرانی و در جهت آرمان ها و اهداف ضد بشری خویش ساخته و به سراسر دنیا ارسال می کنند.به جز دو فیلم عبدالرضا نواب صفوی در سال 1375 به نام های "هفت سنگ" و "قاعده بازی" و همچنین یک فیلم حبیب کاوش در سال 1369 به نام "آتش پنهان" و شاید چند عنوان گمنام دیگر ، تنها اثر در خاطر مانده از این قسم فیلم ها که در طول 30 سال سینمای بعد از انقلاب به مقوله صهیونیسم و فلسطین پرداخت، فیلم "بازمانده" ساخته مرحوم سیف الله داد است که بخشی از چگونگی شکل گیری رژیم جعلی اسراییل را برپایه تروربسم بسیار خشن و اشغالگری وحشیانه به تصویر می کشید. از همین رو از سال 1375 ( سال اکران عمومی "بازمانده" ) تنها همین فیلم به مناسبت هایی ، ناگزیر از رسانه های ما پخش شده و می شود!و حالا پس از گذشت 15 سال ، فیلمی دیگر درباره پدیده شیطانی صهیونیسم روی پرده سینماهای ایران رفته است.( این درحالی است که طی این مدت صرفا درباره خود مقوله اسراییل و فلسطین دهها فیلم پرقدرت در غرب و حتی خود اسراییل ساخته شده که به انحاء مختلف و با رویکرد جدید سعی در فریب افکار عمومی جهان مبنی بر همزیستی مسالمت آمیز فلسطینی و اسراییلی و یا زیر علامت سوال بردن مبارزات ضد صهیونیستی داشته است از جمله "مونیخ" استیون اسپیلبرگ یا "حالا بهشت" هانی ابو اسد که جایزه اسکار هم گرفت ! و یا "منطقه آزاد" آموس گیتای )

اما این بار پرویز شیخ طادی در فیلم "شکارچی شنبه" به مقولهای اساسیتر و بنیادیتر از نگاه مرحوم سیف الله داد در اثر ماندگارش یعنی "بازمانده" می پردازد درباره ماهیت صهیونیسم و اساس نگاه شرک آمیز،سرمایه سالار، نژاد پرست و اشغالگرانه آن را ناشی از بنیادهای ایدئولوژیکی می داند که پایه های شبه مذهبی اش را بوجود آورده اند. آنچه که تاکنون در اغلب آثار داستانی و حتی مستندی که در این باب ساخته شده ، مورد غفلت واقع گردیده است.در واقع فیلم "شکارچی شنبه" در یک فضای تقریبا لا زمانی و لا مکانی، شکل گیری یک پدیده شیطانی را ( در یک اشل کوچکتر) از ابتدا مرور میکند. تبدیل پسر بچه ای معمولی به نام بنیامین به یک آدمکش خونخوار و بی رحم ، یک جراحی روح است که توسط همان ایدئولوژی شبه دینی صورت می گیرد که در فیلم "شکارچی شنبه" طی یک فرآیند آنالیز شده و قدم به قدم در مقابل چشمان مخاطب قرار می گیرد. اینکه این افراد قاتلین بالفطره ای نبودند و طی یک مغز شویی قرون وسطایی و توسط کانون های پنهان ( با اهداف و آرمان های صهیونی ) برای یک عملیات ضد بشری آماده و سمت و سو داده شدند ، چیزی است که پدیده صهیونیسم را از فرد و شخص و گروه و سازمان به یک تفکر و اندیشه شر و شیطانی ارتقاء داده که در هر شکل و لباسی می تواند خود را نشان دهد.

برای بیان همین موضوع ، فیلم "شکارچی شنبه " در یک فضای مابین قصه و ضد قصه ، مملو از نماد و نشانه و سمبل است. به این مفهوم که ابتدا به ساکن ، فیلم از یک قصه ظاهرا معمولی و سرراست آغاز می کند ؛ یک پدربزرگ برای مدت یکماه ، میزبان نوه یتیمش شده تا طی این مدت سعی کند وی را به سبک خویش تربیت کرده و آموزش دهد .ولی فیلم به تدریج از این فضا خارج شده و نمادگرایی و به اصطلاح نوعی سمبلیسم بر آن غلبه می کند.شاید بتوان گفت از جهاتی بیان اندیشه ها و تفکر و به تصویر کشیدن نگاه ایدئولوژیک مورد نظر کارگردان ، نیاز به این میزان نماد و نشانه و سمبل داشته اما همین قوت نمادگرایی فیلم ( که بعضا هم در فضای قصه نمی نشیند) ، آن را به فضاهای تجریدی و به نوعی انتزاعی سوق می دهد به گونه ای که عرصه ارتباط با مخاطب را به آشنایان با این نوع نمادگرایی محدود می گرداند. یادمان باشد در سینمای امروز دیری است که دوران سمبولیسم ورای قصه و سبک هایی از نوع سینمای تارکوفسکی و پاراجانف و مانند آنها به پایان رسیده و اساسا نمادها و نشانه ها به گونه ای درون بافت قصه تنیده می شوند تا برضمیر ناخودآگاه تماشاگر تاثیر گذارده و از هرگونه فاصله گذاری اش با فیلم ، جلوگیری نماید.

البته در یکی دو لحظه، به عمد یا غیر عمد خود کارگردان این فضا را می شکند( جایی که نیروی پلیس ظاهرا در مقابل برنامه شکار شنبه هانان ایستاده و با آوردن نام یکی از مسئولین وقت اسراییل و موضوع مذاکراتش با سازمان های بین المللی ، خواستار توقف شکار تا خاتمه مذاکرات می گردد!) و همین خود یک وصله ناجور در میان فضای نمادگرایانه و ضد تاریخی فیلم به نظر می رسد.اما آنچه پرویز شیخ طادی در فیلم "شکارچی شنبه" از عناصر و مایه های ایدئولوژی نشان می دهد که امروزه از پایه های شبه اعتقادی و شبه دینی صهیونیسم به شمار می آید، در واقع برای نخستین بار است که در یک فیلم سینمایی به تصویر کشیده می شوند. برخلاف آنچه مرحوم سیف الله داد در فیلم "بازمانده " روایت کرد که پیش از آن در برخی آثار مستند و سینمایی از جمله فیلمی به نام "کفر قاسم" البته در اشل کوچکتر و مختصرتر نیز حکایت شده بود. اگرچه نوع روایت قوی قصه در فضاسازی داستانی فیلم "بازمانده" و براساس ماجرایی مستند و تاریخی ، توانست اساس ماندگاری فیلم "بازمانده" را تشکیل دهد. اما به هر حال در آن فیلم اثری از علل و ریشه های نژادپرستی و اشغالگری و تروریسم در افکار و و اندیشه های صهیونی جستجو نمی شد . آنچه در فیلم "شکارچی شنبه " برای نخستین بار سعی شد که ورای تیغ سانسور رسانه های جهانی در معرض قضاوت مخاطب قرار گیرد.

اما یک موضوع اساسی از بخش های مهم ایدئولوژی کانون های امروز صهیونی از نگاه تیزبین نویسنده و کارگردان "شکارچی شنبه" پنهان مانده است. همان نکته ای که بازهم در معرض سانسور شدید رسانه های بین المللی است اگرچه خود آنها هیچ ابایی از اظهارش نداشته و آرمان های خود را بی پروا و از طریق بیش از 1500 شبکه رادیویی و تلویزیونی ماهواره ای به طور 24 ساعته بیان می کنند. و آن موضوع صهیونیسم مسیحی است که امروزه بسیار وحشی تر و خشونت بارتر از صهیونیسم یهودی، آینده بشریت را نشانه رفته و به بهانه بازگشت مسیح موعود و با وعده جنگی دهشتناک به نام آرماگدون، سرانجامی مخوف برای آن در نظر گرفته است. فرقه ای که امروزه با عنوان اوانجلیسم ، سرنخ بسیاری از مراکز قدرت نظامی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را به خصوص در ایالات متحده در دست داشته و با برپایی بیش از 110 هزار کلیسا ، نزدیک به یک سوم از جمعیت این کشور را به خود جذب نموده تا در کمپ ها و اردوهای ویژه نظامی تحت عنوان "کمپ مسیح" آموزش دیده و برای جنگ آرماگدون حاضر شوند.
در واقع تفکر مسیحیت صهیونیستی با پیشینه ای 3-4 قرنی از زمان انشقاق پروتستانتیزم ( و به قولی از زمان نخستین جنگ صلیبی و شکل گیری گروه شوالیه های معبد ) متولد شد و بیش از 3 قرن قبل از طرح رسمی صهیونیسم یهودی (در کنفرانس 1897 بال سوییس )، اندیشه صهیونیسم را در جهان مطرح ساخته بود .به این معنی که رسما اعلان داشتندبرای زمینه سازی بازگشت مسیح موعود ( که در برخی کتب و نوشته هایشان اساسا با حضرت عیسی بن مریم علیه السلام متفاوت تلقی گردیده و تحت عنوان مسیح بن داوود و از نسل عیسی مسیح و مریم مجدلیه خوانده می شود) بایستی قوم یهود را به سرزمین مقدس فلسطین کوچانده و اسراییل بزرگ را برپا سازند و پس از آن برای دفع شر ضد مسیح یا انتی کرایست جنگ آخرالزمان را تحت عنوان آرماگدون به راه اندازند تا در آن جنگ سپاه شرق را به سرکردگی مسلمانان ( به قول خودشان آنتی کرایست) نابود سازند. جنگی که در آن به نوشته رهبرانشان کره زمین نابود شده ، یهودیان باقیمانده به مسیح گرویده و مسیحیان نوتولد یافته نامیده می شوند و به پادشاهی مسیح، هزاره خوشبختی حاکمیت خویش بر کره زمین را آغاز می نمایند.این همان طرح و نقشه شومی است که تمامی تحرکات نظامی و سیاسی و فرهنگی و هنری یکی دو دهه اخیر غرب و ایالات متحده را در خود خلاصه کرده است؛ اعم از قضیه یازده سپتامبر و لشکر کشی به خاورمیانه و خصوصا عراق ( که در باورهایشان بابل می خواتندش و تسخیرش را مقدمه جنگ آرماگدون می گویند آن هم در زمانی که پیش از آن به عنوان تاریخ جنگ آخرالزمان اعلام کرده بودند) ، جنگ 33 روزه و محاصره غزه و ...و بالاخره هالیوودی که به قول برخی کارشناسان غربی : آرایش آخرالزمانی گرفته است .

در فیلم "شکارچی شنبه" دین و مذهب مادر بنیامین به طور صریح اعلام نمی شود اگرچه در همان ابتدا هانان یعنی پدر بزرگ بنیامین او را تحقیر کرده که چرا با یک کافر مسیحی ازدواج نموده اما در جایی دیگر که همین هانان به مستخدمه فرانسوی اش ابراز علاقه می کند ، در پاسخ او که خود را مسیحی دانسته ، می گوید زن مهم نیست که دین داشته باشد! ( اگرچه در یهودیت ، هویت فرزند بنابر هویت مادر به رسمیت شناخته می شود) اما بنابر همین سخن هانان و نوع برخورد غریبه گونه اش با مادر بنیامین، می توان فرض کرد که او هم مسیحی بوده و در این مسیر به هر حال بنیامین که در کنار یک ناپدری مسیحی بزرگ شده ، یک یهودی مسیحی تربیت می شود که در آمریکا متولد و رشد کرده است(یعنی با همان مشخصه های اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست امروز ایالات متحده) و هموست که گام به گام توسط خاخام منحرف و مشرک و زرپرستی به نام هانان آموزش می بیند، درست همان گونه که اجداد مسیحیان صهیونیست امروز یعنی شوالیه های معبد یا سرکردگان پروتستانتیزم بوسیله کانون های اشراف و اشرار یهود آموزش دیده و تربیت شدند. و حالا همین صهیونیست های مسیحی هستند که به قول خودشان از صهیونیست های یهودی هم عبور کرده اند ( البته در قساوت و ددمنشی و سبوعیت) همچنانکه در پایان فیلم "شکارچی شنبه" ، بنیامین با کشتن هانان از او هم عبور می کند!
کلمات کلیدی:
داوید بن گوریون، رئیس مجمع ملی که در آن زمان رئیس آژانس یهود (سوخنوت) بود، منشور استقلال رژیم اشغالگر قدس را برای اولین بار قرائت کرد.شماره 16 مه 1948 روزنامه فلسطین پست که بعدها به اورشلیم پست تغییر نام داد. در تیتر اصلی نوشته شده بود : «کشور اسرائیل متولد شد»
«در سرزمین اسرائیل بود که ملت یهود به پا خاست و در همین سرزمین بود که چهره معنوی و ماهیت مذهبی و سیاسی این ملت شکل گرفت و از سیادت و حق حاکمیت ملی برخوردار گردید. در خاک سرزمین اسرائیل بود که یهودیان فرهنگ ملی و جهان شمول خویش را به وجود آوردند و تورات «کتاب کتابهای جاودانه» را برای جهانیان به ارمغان آوردند. با آن که ملت یهود از سرزمین خود با زور و اجبار رانده شد و در سرزمینهای بیگانه پراکنده گردید، انسان یهودی وابستگی و تعلق خود را به سرزمین اسراییل به دست فراموشی نسپرد و هیچگاه از نیایش و امید برای بازگشت دگر بار به میهن اجدادی و رسیدن دوباره به آزادی سیاسی باز نایستاد. به دلیل تعلقات تاریخی و سنتی، یهودیان در تمامی نسلهای خود در آرزوی بازگشت به سرزمین اسرائیل و استقرار دوباره در میهن باستانی خود بودهاند: و در نسلهای اخیر بازگشت همگانی یهودیان به سرزمین اسرائیل رخ دادهاست، که در چارچوب پیشگامان و پیش آهنگان و مبارزان، روح یهودی را به این سرزمین بازگردانده اند؛ زبان عبری احیا شدهاست، شهرها و روستاهائی را شالوده ریزی کرده و برپا ساختهاند، و کشوری شکل گرفته که بر اقتصاد و فرهنگ خود حاکم شدهاست، و در واقع موجودیت اجتماعی، فرهنگی و ملی سرزمین اسراییل را زنده کردهاند. این ملتی است که در اشتیاق صلح به سر می برد و از خود دفاع میکند و برکت پیشرفت برای زندگی همه ساکنان این سرزمین را بشارت میدهد و جان خود را در راه استقلال ملی خویش نثار میکند. در سال 1897 کنگره صیونی با فراخوانی تئودور (بنیامین زئب) هرتسل، که رویای شالوده ریزی کشور یهود را بشارت داده بود، برپا گردید، و حق ملت یهود را برای برپائی کیان ملی در سرزمین پدری خویش اعلام کرد. این حق در اعلامیه بالفور در تاریخ دوم نوامبر 1917 به رسمیت شناخته شد، و مجمع عمومی ملل متفق آن را تصویب کرد. این مجمع به رابطه تاریخی ملت یهود و سرزمین اسرائیل اعتبار بین المللی بخشید و تائید کرد که ملت یهود ازحق خویش برای بهره مند بودن از استقرار در خانه ملی خود برخوردار است. فاجعه «شوآه» (هولوکاست)، که طی آن میلیونها نفر از یهودیان اروپا کشته شدند، بار دیگر به روشنی و بدون هیچ تردیدی ثابت کرد که راهکار معضل ملت یهود که از نداشتن مام میهن و استقلال برای خود ناشی میشد، برپاسازی دوباره کشور یهودی در سرزمین اسرائیل است. کشور یهود باید به روی همه یهودیان گشوده باشد و به ملت یهود مقام و جایگاه یک ملت متساوی الحقوق با سایر ملل را اعطا کند. پناهندگان بازمانده از کشتار هولناک نازیها در اروپا و یهودیان در دیگر سرزمینها علیرغم همه سختیها و موانع و مخاطرات، از مهاجرت به سرزمین اسرائیل باز نایستادند و دمی از پیگیری حق خود در برخورداری از زندگی توام با احترام بشری و بهره مندی از آزادی در میهن خود فرو نماندند. در جنگ جهانی دوم، یهودیان بازگشته به سرزمین اسراییل، تمامی توان خود را در اختیار مبارزه ملتهای صلح خواه علیه نازیها قرار دادند، و در این راه بهترین فرزندان خود را قربانی کردند و به گردونه مبارزه با نازیها دست یاری دادند که از ثمرات این تکاپوی عظیم، همه ملل جامعه متحد جهانی بهره مند شدند. در 29 ماه نوامبر سال 1947 قطعنامهای به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید که مقرر می کند کشور یهودی باید در سرزمین اسرائیل برپا شود. در این قطعنامه از ساکنان سرزمین تاریخی اسرائیل خواسته شده که خود اقدامات لازم را برای اجرای مفاد این قطعنامه به عمل آورند. این قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل که در آن حق یهودیان برای برپائی دوباره کشور خود مورد تائید قرار گرفته، ابطال ناپذیر است. این حق مسلم ملت یهود است که مانند هر ملت دیگری از استقلال ملی برخوردار گردیده و دارای حاکمیت ملی خویش باشد. بنابراین ما، اعضای شورای مردمی، نمایندگان جامعه یهودی و جنبش صهیونیسم، همزمان با پایان گرفتن قیمومت بریتانیا براین خاک، در اینجا گرد آمدهایم و به برکت حق طبیعی و تاریخی مان، و با تکیه بر مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، برپائی کشور مستقل یهودی در سرزمین اسرائیل را اعلام می کنیم . ما تعیین میکنیم که از لحظه پایان گرفتن قیمومت بریتانیا، که امشب خواهد بود، از بامداد شنبه ششم ماه ایار سال پنج هزار و هفتصد و هشت عبری (پانزدهم ماه مه سال 1948 میلادی) و تا برپائی بنیادها و نهادهای حکومتی برگزیده مردم که امری واجب برای هر کشور است، و براساس قانون اساسی کشور که تصویب مجلس موسسان تدوین و تصویب خواهد شد، و این امر حداکثر تا اول اکتیر 1947 انجام خواهد گردید، مجمع ملی به مثابه شورای موقت کشوری عمل خواهد کرد، و نهاد اجرائی آن، امور ملت را اداره خواهد کرد، و به مثابه دولت موقت کشور یهودی؛ کشور اسراییل خواهد بود .درهای کشور اسراییل به روی مهاجرت و بازگشت یهودیان و گردآوری پراکندگان در سراسر جهان گشودهاست. دولت اسرائیل برای آبادانی و عمران این سرزمین به سود همه ساکنان آن تلاش خواهد کرد. کشور اسراییل بر پایه اصول آزادی، عدالت و صلح که آرمان و خواست همه پیامبران یهود بودهاست، برپا میشود. کشور اسرائیل تساوی حقوق اجتماعی و سیاسی کامل را برای همه ساکنان آن، بدون تفاوت میان پیروان مذاهب، نژادها و جنسیتهای مختلف رعایت میکند و آزادی مذهب، وجدان، زبان، آموزش و فرهنگ را محترم میشمارد. اسرائیل پاسدار اماکن مقدس همه ادیان خواهد بود و به اصول منشور جهانی ملل متحد وفادار خواهد ماند و برای اجرای قطعنامه 29 نوامبر 1947 تلاش خواهد کرد و به هدف تامین وحدت اقتصادی سراسر این سرزمین، اقدام خواهد کرد.ما سازمان ملل متحد را فرا میخوانیم به ملت یهود برای بنیان نهادن کشور خود دست یاری دهد و اسرائیل را بعنوان عضوی متساوی الحقوق با کشورهای دیگر بپذیرد. ما اعراب ساکن کشور اسرائیل را – حتی در این روزهائی که در معرض هجوم خونین آنان قرار داریم - فرا میخوانیم صلح را رعایت کنند و به شکل گیری کشور جدید دست یاری دهند و ازحق شهروندی کامل بهره مند گردند و در همه نهادها و بنیادهای ملی و حکومتی دارای نمایندگان خویش باشند. ما دست صلح و حسن همجواری به سوی همه کشورهای همسایه و ملتهای آنها دراز میکنیم و آنان را به همکاری و همیاری با ملت مستقل یهود در سرزمین پدری او فرا میخوانیم. کشور اسرائیل حاضر است سهم خود را در تلاش مشترک برای پیشبرد سراسر کشورهای خاورمیانه ایفا کند.ما ملت یهود در سرزمینهای پراکندگی را فرا می خوانیم با مهاجرت خویش به کشور نو پای اسرائیل آن را تقویت کنند و برای آبادانی کشور یهودی دست یاری دهند و در پیکاری که به هدف اجرای آرمانهای دیرینه یهودیان به هدف باز رسیدن به نجات قوم اسرائیل جریان دارد سهیم گردند. با توکل به صخره اسرائیل (پروردگار یکتا)، ما گرد آمدگان در نشست مجمع موقت ملی در شهر تل آویو، امروز و در این شامگاه شنبه پنجم ماه ایار از سال پنج هزارو هفتصد و هشت عبری (چهاردهم ماه مه سال 1948 میلادی) با امضای خود شاهدی بر اعلامیه استقلال در خاک میهن خود هستیم».سرود هاتیک?ا توسط شاعر گالیسیایی نفتالی هرز ایمبر Naphtali Herz Imber در زلوچی? اوکراین در سال 1878 نوشته شد. در کنگره صهیونیست اول در سال 1897 به عنوان سرود صهیونیسم تصویب شد.
ترجمه سرود ملی رژیم اشغالگر قدس به فارسی: "تا زمانی که از ژرفای قلب،/روح یک یهودی هنوز در حسرت و آرزو است،/و پیش به سوی "شرق"،/چشمی صهیون را مینگرد،/امیدمان هنوز از دست نرفته،/امید دوهزار سالهمان،/که ملتی آزاد باشیم در سرزمین مادری خود،/سرزمین صهیون و اورشلیم"
کلمات کلیدی:









